دوست من سلام .....
مصاحبت با شریران، شرّ نصیب [انسان] می کند، همان گونه که باد، بر اثر گذر از جای متعفّن، بد بو می شود . [امام علی علیه السلام]
وضعیت من در یاهو
یــــاهـو
کل بازدیدهای وبلاگ
3675
بازدیدهای امروز وبلاگ
13
بازدیدهای دیروز وبلاگ
18
منوی اصلی

[خـانه]

[  RSS  ]

[  Atom  ]

[شناسنامه]

[پست الکترونیــک]

[ورود به بخش مدیریت]

درباره خودم
دوست من سلام .....
سید علی[33]
سید علی اولیایی _ پاسخگوی سوالات و شنونده صحبت های شما
فهرست موضوعی یادداشت ها
لینک دوستان

یاداشتهای یک روحانی
دختر و پسر
سایت پاسخگو

موسیقی وبلاگ
اشتراک در خبرنامه

نام:

ایمیل:

 
پارسی بلاگ
www.parsiblog.com
   1   2   3   4   5   >>   >

نویسنده مطالب زیر:   سید علی  

عنوان متن + و چگونه می توان موسیقی های مجاز از غیر مجاز را تشخیص داد؟ چهارشنبه 29 خرداد 1387  ساعت 9:34 عصر

مفهوم طرب و موسیقی لهوی چیست؟
و چگونه می توان موسیقی های مجاز از غیر مجاز را تشخیص داد؟
پاسخ:
درباره موسیقی لهوی دیدگاههای متفاوتی در میان بزرگان و فقهای ما وجود دارد که در اینجا به برخی منظرها که شاخص هایی را مطرح می کنند بسنده می کنیم.
طرب در لغت یعنی شاد شدن، اهتزاز و جنبش از شادی و نشاط و مطرب یعنی شادی آور، چیزی که ایجاد هیجان و نشاط کند. منظور از موسیقی مطرب با توجه به معنای لغوی و آنچه بزرگان گفته اند، این است که؛ «حالت غیرعادی از نظر وجد و نشاط به وجود آورد.»
آیت الله فاضل لنکرانی(ره) می نویسد: «مقصود از طرب، تحول غیر اختیاری است (که) در مستمع پیدا می شود.»
آیت الله مکارم شیرازی در پاسخ این پرسش که؛ برخی حالت طرب را تشبیه به حالت مستی کرده اند، چه دلیلی براین تشبیه وجود دارد؟
آیا چنین حالتی را تاکنون کسی دیده است؟ نوشته اند: از این که بسیاری از انوع غنا مانند مواد مخدر عمل می کند، جای شک نیست؛ منتها در این جا تخدیر از طریق گوش حاصل می شود.»
لهو در لغت؛ یعنی بازی، آنچه مایه سرگرمی باشد و انسان خود را با آن سرگرم کند. و در موسیقی لهوی، به آن نواها و آوازهایی گفته می شود که مناسب مجالس خوش گذرانی و عیاشی است.
آیت الله تبریزی(ره) نوشته اند:
«نواختن آلات مخصوصه که مناسب با مجالس خوش گذرانی باشد و گوش دادن به آن، جایز نیست.»
وی همچنین در پاسخ این پرسش که موسیقی لهوی چه نوع موسیقی ای است؟ نوشته اند: «موسیقی ای است که مناسب مجالس خوش گذرانی است.
آیت الله مکارم شیرازی در پاسخ این پرسش که مجالس لهو ولعب به چه نوع مجالسی گفته می شود؟ نوشته است:
«منظور، مجالسی است که برای عیاشی و هوسرانی و بی بند و باری تشکیل شده است و به تعبیر دیگر، به مجالسی گفته می شود که در نزد عرف متشرعه و متدینین، مجلس گناه محسوب شود. موسیقی های مناسب این گونه مجالس، حرام است، هر چند در مجلس عادی نواخته شود و یا به صورت فردی باشد.» مراجع معظم تقلید نوعاً در این زمینه که تشخیص موسیقی لهوی با کیست؟ نوشته اند: با عرف
آیت الله تبریزی(ره) نوشته اند: «ملاک در تشخیص موسیقی لهوی، نظر عرف است:»
آیت الله مکارم شیرازی نوشته اند: «تشخیص آن با مراجعه به عرف عام، امکان پذیر است.»
بنابراین منظور از موسیقی مطرب آن است که هیجان انگیز و مخدر باشد و از نظر وجد و نشاط، حالتی غیرعادی در انسان به وجود آورد و باعث تحول غیراختیاری شود، به طوری که او را از حالت اختیار و تعقل بیرون ببرد و به کارهای احساسی و غیرعاقلانه وادار سازد. منظور از موسیقی لهوی، آن نوع نوا و نواخت است که معمولاً در مجالس خوش گذرانی و عیاشی اجرا می شود و عرف متشرع و دین دار آن را زشت و گناه تشخیص می دهد.

  نظرات شما  ( )

نویسنده مطالب زیر:   سید علی  

عنوان متن + به چه دلیل تنها اسلام دین حق است و سایر ادیان باطل است؟ سه‏شنبه 28 خرداد 1387  ساعت 8:15 عصر

به چه دلیل تنها اسلام دین حق است و سایر ادیان باطل است؟



بشر آفریده شده تا به کمال برسد، و چون به تنهایی و با تکیه بر عقل خود نمی تواند راه سعادت را تشخیص دهد و نیاز مند پیام و راهنمایی الهی است، خداوند پیامبران را به عنوان راهنمای راه سعادت برانگیخت. در این را ادیان الهی از ادیان غیر الهی جدا می شود و اصولاً در قدم اول ضرورت آمدن پیامبران از طرف خداوند ثابت می شود که طبعاً ادیان غیر الهی مانند بودا و هندو (اگر غیر الهی باشند) جدا می شوند. اما در مورد ادیان الهی که بحث اصلی و بلکه تمام بحث این نوشتار است، انسان در تعلیمات انبیا مانند یک دانش آموز بوده که او را از کلاس اوّل تا آخرین کلاس بالا برند. از این رو بشر در هر دوره ای طبق مقتضیات زمان و پیشرفتی که پیدا می کرد، نیازمند پیام نو و پیام آور نو بوده است که بدین لحاظ ظهور پیامبران، تجدید دائمی شرایع نزول کتاب های آسمانی انجام می گرفت. با تکامل انسان، دین هم متکامل می شد، تا این که بشریت به حدی رسید که بتواند برنامه کامل سعادت را دریافت نماید. در این زمان که دورة خاتمیت است، توسط حضرت محمد(ص) که آخرین پیامبر الهی است، دین اسلام به صورت کامل عرضه شد و با آمدن اسلام همة ادیان گذشته منسوخ گردید و همة بشر مکلف شدند از اسلام پیروی نمایند.[1] پس از آن جا که اسلام آخرین دین آسمانی و کامل ترین ادیان است و با آمدن این دین، ادیان قبلی نسخ شده است، (زیرا با وجود کامل،‌ نیازی به ناقص نمی باشد)[2]و تنها دین حق، اسلام است.
به بیانی دیگر: ‌دین حق در هر زمانی، یکی بیش نیست و بر همه کس لازم است از آن پیروی کند. البته میان پیامبران اختلاف و نزاعی وجود ندارد. پیامبران خدا همگی به سوی یک هدف و یک خدا دعوت می کنند. آنان نیامده اند که میان بشر گروه های متناقضی به وجود آورند، ولی این سخن به آن معنی نیست که در هر زمانی چندین دین حق وجود دارد و انسان می تواند در هر زمانی، هر دینی را که می خواهد بپذیرد. بر عکس معنای سخن این است که انسان باید همة پیامبران را قبول داشته باشد و بداند که پیامبران سابق مبشّر پیامبران لاحق خصوصاً خاتم و افضل شان بوده اند و پیامبران بعدی مصدّق پیامبران سابق بوده اند، پس لازمة ایمان به همه پیامبران این است که در هر زمانی تسلیم شریعت همان پیامبری باشیم که دورة‌ او است و قهراً لازم است در دورة ختمیه به آخرین دستورهایی که از جانب خدا به وسیلة آخرین پیامبر رسیده عمل کنیم.
قرآن کریم می فرماید: " هر کس غیر از اسلام دینی بجوید، هرگز از او پذیرفته نیست و او در جهان دیگر از جمله زیانکاران خواهد بود".[3]
ممکن است گفته شود مراد از اسلام، خصوص دین اسلام نیست، بلکه منظور تسلیم خدا شدن است. پاسخ این است که البته اسلام همان تسلیم است و دین اسلام، دین تسلیم است، ولی حقیقت تسلیم در هر زمانی شکلی داشته و دراین زمان شکل آن، دین گران مایه‌ای است که به دست حضرت خاتم الأنبیا ظهور یافته است و قهراً کلمه اسلام فقط بر آن منطبق می گردد. به عبارت دیگر: لازمة تسلیم خدا شدن پذیرفتن دستورهای او است، و روشن است که همواره به آخرین دستور خدا باید عمل کرد و آخرین دستور خدا همان است که آخرین رسول آورده است.[4]پس بعد از بعثت رسول اکرم(ص) تنها دین حق، اسلام است و ادیان دیگر منسوخ شده و باطل اعلام گردیده است. چنان که پیامبر اسلام(ص) رسالت خود را جهانی اعلام نمود و یهود و نصارا و همه پیروان ادیان دیگر را دعوت به اسلام کرد. قرآن خطاب به پیامبر(ص) می گوید:‌ "بگو ای مردم، من فرستادة خدا برای همة شما هستم".[5] "ای محمد، ما تو را برای همة مردم بشارت دهنده و بیم دهنده فرستادیم".[6]
" او است که پیامبر خود را با هدایت و دین حق و پایداری فرستاد، تا پیامبر خود و آیین او را بر تمام دین ها غالب سازد، اگر چه مشرکان نخواهند".[7]
بنابراین از نظر یک فرد مسلمان با دلایل عقلی مسئلة قطعی است که تنها دین حق، اسلام است.
افزون بر این می توان گفت: پس از ظهور اسلام، غیر از اسلام، دین واقعی که بتوان گفت دین خدا است، وجود ندارد، زیرا کتاب های آسمانی پیامبران صاحب شریعت که در بردارندة قوانین الهی بودند و محتوای دین محسوب می شدند، به مرور زمان به کلی محو شد و یا دستخوش تحریف قرار گرفت. چنان که تورات موسی(ع) مورد تحریف های فراوان قرار گرفت، و چیزی به نام انجیل عیسی(ع) باقی نماند، بلکه از دست نویس های افرادی که از پیروان حضرت شمرده می شدند، مجموعه هایی تهیه شد و به نام کتاب مقدس معرفی گردید. هر شخص بی غرضی که نظری بر عهدین (تورات و انجیل فعلی) بیفکند، خواهد دانست که هیچ کدام از آن ها کتابی که بر موسی(ع) یا عیسی(ع) نازل شده نیست.
تورات خدا را به صورت انسانی ترسیم می کند که نسبت به بسیاری از امور آگاهی ندارد.[8] و بارها از کار خود پشیمان می شود،[9] با حضرت یعقوب کشتی می گیرد و نمی تواند بر او غالب شود و سرانجام التماس می کند که از او دست بردارد تا مردم خدا را در چنین حالی نبینند.[10]
وضع انجیل از تورات هم رسواتر است، زیرا اوّلاً چیزی به نام کتابی که بر حضرت عیسی(ع) نازل شده، در دست نیست و مسیحیان چنین ادعایی ندارند که انجیل فعلی کتابی است که خدا بر حضرت عیسی(ع) نازل کرده، بلکه محتوای آن گزارش هایی است منسوب به چند تن از پیروان آن حضرت، و علاوه بر تجویز شرب خمر، ساختن آن را به عنوان معجزة عیسی قلمداد می کند.[11] در یک جمله: وحی های نازل شده بر این دو پیامبر بزرگوار تحریف شده و نمی تواند نقش خود در هدایت مردم را ایفا کند و نمی تواند به عنوان دین و وحی الهی تلقی شود، ولی وحی نازل شده بر پیامبر اسلام(ص) بدون هیچ تحریف موجود است و برای همیشه از تحریف مصون باقی خواهد ماند، چرا که خدا مصونیت قرآن کریم از هر گونه تحریف را ضمانت کرده و فرمود: "ما قرآن را نازل کردیم و ما به طور قطع نگهدار آنیم".[12]
افزون بر آن چه گفته شد، با اثبات نبوت و رسالت حضرت محمد(ص) حق بودن اسلام و بطلان ادیان دیگر ثابت می شود، زیرا همه قبول دارند که آن حضرت که آورندة اسلام است، همة ادیان گذشته را منسوخ اعلام نمود و پیروان آن ادیان را دعوت به پذیرش اسلام نمود.
نبوت پیامبران از سه طریق اثبات می شود:
1- قرائن و شواهدی که به صدق دعوی او گواهی دهند.
2- تصدیق پیامبر پیشین.
3- معجزه ای که همراه با ادعای نبوت آورده شود.
نبوت پیامبر اسلام(ص) از هر سه راه اثبات می شود:
الف) وارستگی حضرت از آلودگی های محیط، محتوای دعوت او، شخصت و خصال گروندگان به مکتب او، تأثیر مثبت در محیط و پی ریزی یک تمدن عظیم و با شکوه و سوابق زندگی آن حضرت، همه گواه بر صدق دعوای او است.
مردم مکه چهل سال زندگی پر افتخار آن حضرت را از نزدیک دیده بودند که کوچک ترین نقطة تاریکی در آن یافت نمی شد و آن چنان او را به راستگویی و درست کرداری شناخته بودند که لقب امین به حضرت داده بودند. طبعاً در مورد چنین شخصی احتمال دروغ و ادعای کذب داده نمی شد.
ب) پیامبران پیشین، بشارت بعثت آن حضرت را داده بودند و گروهی از اهل کتاب، انتظار ظهور او را می کشیدند و نشانه های روشن و گویایی از وی در دست داشتند. حتی به مشرکان عرب می گفتند که از میان فرزندان حضرت اسماعیل کسی مبعوث به رسالت خواهد شد که پیامبران پیشین و ادیان توحیدی را تصدیق خواهد کرد. بعضی از دانشمندان یهود و نصارا، با استناد به پیشگویی ها به حضرت ایمان آوردند. عجیب این است که در همین تورات و انجیل تحریف شده، با همة تلاش و کوششی که برای محو کردن این گونه بشارت ها آمده، نکته هایی یافت می شود که حجت را بر حق جویان تمام می کند، چنان که بسیاری از علمای یهود و نصارا که طالب حق و حقیقت بودند، با استفاده از همین نکات و بشارت ها هدایت شدند و به دین مقدس اسلام ایمان آوردند. از جمله می توان از "میرزا محمد رضا" از دانشمندان بزرگ یهود تهران، صاحب کتاب "اقامه الشهود فی ردّ الیهود" و پروفسور "عبدالأحد داود" اسقف سابق مسیحی، صاحب کتاب "محمد در تورات و انجیل" یاد کرد.[13]
ج) رسول اکرم(ص) معجزه های گوناگون برای صدق نبوت خود داشته، ولی قرآن کریم معجزة جاوید خاتم الأنبیا است که در تمام ادوار می درخشد و در هر عصر و نسلی، بُرهانی قاطع بر نوبت حضرت است. از بدو نزول قرآن در مکه که با سوره های کوچک آغاز شد، رسول اکرم(ص) رسماً بر آن تحدّی کرد، یعنی مدعی شد که قرآن کار خدا است و از من و هیچ بشر دیگر ساخته نیست که مانند آن را بیاورد. اگر باور ندارید، آزمایش کنید و از هر کسی می خواهید کمک بگیرید، ولی بدانید اگر همه آدمیان و جنّیان با یکدیگر همکاری کنند، قدرت چنین کاری را نخواهند داشت. نه تنها قدرت برآوردن کتاب کاملی مثل قرآن را ندارند، بلکه ده سوره، حتی یک سوره و یا یک سطری مانند سورة توحید و سورة کوثر را نخواهند داشت.[14]
پس جای شکی نیست که قرآن ادعای معجزه بودن خودش را دارد و آورندة این کتاب آن را به عنوان معجزة جاودانی و دلیلی محکم بر پیامبری خود بر همة جهانیان و برای همیشه عرضه داشته است. اکنون بعد از گذشتن بیش از چهارده قرن، این ندای الهی هر صبح و شام به وسیلة فرستنده های دوست و دشمن به گوش جهانیان می رسد و حجت را برایشان تمام می کند.
می دانیم که پیامبر اسلام(ص) از نخستین روز اظهار دعوتش با دشمنان سر سخت و کینه توزی مواجه شد که از هیچ گونه کوششی برای مبارزه با این آیین الهی کوتاهی نکردند و پس از نومید شدن از تأثیر تهدیدها و تطمیع ها، کمر به قتل حضرت بستند که با تدبیر الهی خنثی شد و حضرت به مدینه هجرت کرد و بعد از هجرت هم بقیة عمر شریفش را در جنگ های متعدد با مشرکان سپری کرد، و از هنگام رحلتش تا امروز هم همواره منافقین داخلی و دشمنان خارجی در صدد خاموش کردن این نور الهی بوده و هستند و از هیچ کاری در این راه فروگذار نکرده و نمی کنند. اگر آوردن کتابی مانند قرآن کریم امکان می داشت، هرگز از آن صرف نظر نمی کردند. دراین عصر هم که همة دولت های بزرگ دنیا اسلام را بزرگ ترین دشمن برای سلطة ظالمانه خودشان شناخته و کمر مبارزة جدّی با آن را بسته اند و همه گونه امکانات مالی و عملی و سیاسی و تبلیغاتی را در اختیار دارند، اگر می توانستند اقدام به تهیه یک سطر مشابه یکی از سوره های کوچک قرآن می کردندو آن را به وسیلة رسانه های گروهی و وسایل تبلیغات جهانی عرضه می داشتند، زیرا این کار ساده ترین و کم هزینه ترین و مؤثرترین راه برای مبارزه با اسلام و جلوگیری از گسترش آن است.
قرآن از جهات مختلف اعجاز دارد، از جمله:
1- اعجاز از نظر فصاحت.
2- از نظر معارف.
3- از نظر طرح مسایل تاریخی.
4- از نظر قوانین.
5- از نظر علوم روز.
6- از نظر اخبار غیبی.
7- از نظر عدم اختلاف میان آیات.
قرآن با این که از حروف الفبایی تشکیل شده، ولی از لحاظ فصاحت و بلاغت و زیبایی و چینش الفاظ معجزه است. حتی سخن فصیح ترین مردم و مأنوس ترین آنان با قرآن یعنی پیامبر اسلام(ص) و حضرت علی(ع) از نظر زیبایی و فصاحت، کاملاً‌ با قرآن متفاوت است.
سبک قرآن نه شعر است و نه نثر. شعر نیست برای این که وزن و قافیه ندارد. به علاوه شعر معمولاً با تخیّل شاعرانه همراه است. قوام شعر به مبالغه واغراق است که نوعی کذب است.
در قرآن تخیّلات شعری و تشبیه های خیالی وجود ندارد. در عین حال نثر معمولی هم نیست. زیرا از نوعی انسجام و آهنگ و موسیقی برخوردار است که در هیچ سخن نثری تا کنون دیده نشده است. مسلمانان همواره قرآن را با آهنگ های مخصوص تلاوت کرده و می کنند که مخصوص قرآن است.
هیچ سخن نثری مانند قرآن آهنگ پذیر نیست؛ آن هم آهنگ های مخصوصی که متناسب با عوالم روحانی است، نه آهنگی مناسب مجالس لهو. پس از اختراع رادیو هیچ سخن روحانی نتوانست با قرآن از نظر زیبایی و تحمل آهنگ های روحانی برابری کند. علاوه بر کشورهای اسلامی، کشورهای غیر اسلامی نیز از نظر زیبایی و آهنگ، قرآن را در برنامه های رادیویی گنجانیدند. هر کس از شنیدن قرآن لذتی می برد که از هیچ شعر و نثر دیگر عربی آن لذت حاصل نمی شود. از این رو با آن که تورات و انجیل به عربی ترجمه شده است و پیروان آن ها بسیار مایلند که به جای قرآن، آن ها با آهنگ خوانده شود، ولی این کار را نمی کنند، چون می دانند که موجب تمسخر خواهد بود.
عجیب این است که زیبایی قرآن، زمان و مکان را در نوردیده و پشت سرگذاشته است. بسیاری از سخنان زیبا مخصوص یک عصر است و با ذائقة عصر دیگر جور در نمی آید و یا حداقل مخصوص و سلیقه یک ملت است که از فرهنگی ویژه برخوردار می باشند، ولی زیبایی قرآن نه زمان می شناسد و نه نژاد و نه فرهنگ مخصوص همة مردمی که با زبان قرآن آشنا شدند،‌ آن را با ذائقة خود مناسب یافتند. هر چه زمان می گذرد و به هراندازه ملت های مختلف با قرآن آشنا می شوند، بیش از پیش مجذوب زیبایی قرآن می شوند.[15] در زمینه اعجاز قرآن به پیام قرآن، ج 8 از آیت الله مکارم شیرازی مراجعه شود.
نتیجه: هر فرد عاقلی که جویای حقیقت باشد، با توجه به این نکات یقین خواهد کرد که قرآن کریم کتاب استثنایی و معجزه است. از بزرگترین نعمت های الهی بر جامعه همین است که این کتاب شریف را به گونه ای نازل فرمود که همواره به صورت معجزه ای جاویدان باقی بماند و دلیل صدق و صحتش را با خودش داشته باشد.
از این رو بهترین دلیل قاطع بر صدق دعوت پیامبر اسلام(ص) و حقانیت اسلام است. چون قرآن و پیامبر آشکار را اعلام کرده اند دینی جز اسلام پذیرفته نیست،[16] باطل بودن ادیان دیگر روشن می شود.
ضمناً می توان با مقایسة احکام و قوانین اسلام با مسایل طرح شده در سایر ادیان هم به حقانیت اسلام پی برد.
[1] مرتضی مطهری، مجموعة آثار، ج 2، ص 181 و ج 3، ص 154.
[2] علامه طباطبایی،‌ خلاصه تعالیم اسلام، ص 22.
[3] آل عمران (3) آیة‌ 85.
[4] مرتضی مطهری، عدل الهی، ص 333.
[5] اعراف (7) آیة 158.
[6] سبا (34) آیة‌ 28.
[7] توبه (9) آیة 33.
[8] ر.ک: تورات، سفر پیدایش، باب سوم، شمارة 8 _ 12.
[9] همان، باب 6، شمارة 6.
[10] همان، باب 32، شمارة 24 - 32.
[11] انجیل یوحنا، باب دوم.
[12] حجر(15) آیة 9.
[13] محمد تقی مصباح یزدی، آموزش عقاید، ص 303. برای اطلاع بیشتر به پیام قرآن، ج 8، ص 386 به بعد نوشته آیت الله مکارم شیرازی مراجعه شود.
[14] اسراء (17) آیة 88؛ هود (11) آیة 13؛ یونس (10) آیة 38؛ بقره (2) آیة 23 - 24.
[15] مرتضی مطهری، مجموعة آثار، ج 2، ص 214 (وحی و نبوت).
[16] آل عمران (3) آیة 85.


  نظرات شما  ( )

نویسنده مطالب زیر:   سید علی  

عنوان متن + آیا روابط دختران و پسران در زندگی آینده آنها تأثیر خواهد گذاشت؟ چهارشنبه 22 خرداد 1387  ساعت 10:25 عصر

آیا روابط دختران و پسران در زندگی آینده آنها تأثیر خواهد گذاشت؟





‏پاسخ آن بی ترید مثبت است ، اما تأثیر آن در افراد متفاوت است و بستگی به محیطی که زندگی می کند ، خانواده ، نوع رابطه و... دارد .
دختران و پسرانی که به طریق غیر مشروع با فردی از جنس مخالف، رابطه دوستانه برقرار می‌کنند، از جهات مختلف، آسیب می‌بینند. آسیب‌ها هرچند متوجه دختر و پسر است، اما دامنه و شدت آن درباره دختران بیش‌تر است.
آسیب‌ها عبارتند:
1ـ آسیب روانی: گاهی دختری به پسری علاقه‌مند شده و حتی خود را در اختیار وی قرار می دهد، پس از بی‌وفایی پسر و ترک وی، به شدت دچار سرخوردگی گردیده و گاهی تا مرز افسردگی و بیماری‌های شدید روانی بیش می‌رود. نیز اعتماد چنین شخصی از جنس مخالف به خاطر بی وفایی های که در نتیجه آن ارتباط دیده ، سلب خواهد شد و در زندگی آینده نمی تواند متعادل باشد.
2ـ آسیب‌های اجتماعی: دختری که در شهری کوچک با پسری ارتباط دارد و ارتباط آن آشکار می شود، چنین شخصی جایگاه و شخصیت اجتماعی خود را از دست می‌دهد و تحقیر می‌شود، حتى اگر ازدواج کند، نمی‌تواند زندگی متعادلی داشته باشد،‌ زیرا از طرف همسر و خانواده شوهر سرزنش می‌شود و به هر بهانه‌ای، روابط قبلی وی را به رخش می‌کشند. این پدیده می‌تواند تهدیدی برای نهاد خانواده در جامعه و افزایش میزان طلاق باشد.
3ـ آسیب تربیتی: دختری که با پسر یا حتی پسرانی ارتباط دارد، جایگاه خود را به عنوان فردی شایسته برای تربیت، در ذهن اولیای خانه و مدرسه و حتى دوستانش از دست می‌دهد. چنین دختری از سیر تعلیم و تربیت عقب می‌ماند. یا برخی از راهکارهای تربیتی که پذیرا نمی گردد.
4ـ آسیب معنوی: دختری که به صورت نامشروع با پسری رابطه دارد، با گناه و معصیت، از خداوند دور شده و از نظر اخلاقی نیز آسیب می بیند.او دیگر از عبادت خود لذت نمی‌برد و احساس گناه و ملامت درون، روح او را آزار می‌دهد، مگر آن که توبه کند و راه پاکی را پیشه سازد.
5- ضعیف شدن حس اعتماد: دختران و پسرانی که بر اثر آشنایی در خیابان یا محیط های دیگر و ایجاد علاقه و دوستی بین آنها ، به ازدواج اقدام می کنند ، گاهی در زندگی آینده دچار بی اعتمادی می شوند ؛ زیرا با خود می گویند همسر او که به راحتی با او دوست شده و با او ارتباط برقرار کرده است ، آیا امکان ندارد که قبلا با دیگری نیز دوست شده باشد؟ این فکر همیشه برای زوجین آزار دهنده است و در روابط و تصمیم های زندگی نیز خود را به صورت های مختلف نمایان می سازد.
حتی اگر به ازدواج ختم نشود ، چون خود با این مسئله مواجه بوده است ، احتمال می دهد که شاید همسر او نیز با شخص دیگر پیش از ازدواج رابطه داشته است.
این مسئله در سطح کلان نیز ، به حس اعتماد اجتماعی نیز آسیب می رساند. در جامعه ای که روابط پنهان دختران و پسران گسترده باشد ، برای کسی که می خواهد ازدواج نماید و با دختر پاک زندگی مشترک را آغاز کند ، همیشه این دغدغه را در وجود دارد که آیا این دختر با شخص دیگر پیش از او رابطه نداشته است ؟
بر طبق آمارها طلاق نیز در ازدواج های خیابانی زیاد صورت می گیرد. کسانی که به راحتی دوست می شوند و ازدواج می کنند و بی آنکه از ارزش و اهمیت بنیان خانواده آگاه شوند ، آن را به راحتی ترک می کنند.
علاوه بر این گاهی اتفاق می افتد که دختر و پسری در اثر این گونه ارتباط ها ، علاقه مند به هم می شوند ، اما به دلایل متعدد این ارتباط ها به ازدواج ختم نمی شود . چنین افرادی حتی پس از ازدواج نیز عشق و علاقه دوست خیابانی را در دل دارند و به طور طبیعی نمی توانند وظایف خود را به عنوان یک همسر در درون خانواده به انجام


  نظرات شما  ( )

   1   2   3   4   5   >>   >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ

[29/3/1387- 9:34 ع] و چگونه می توان موسیقی های مجاز از غیر مجاز را تشخیص داد؟
[28/3/1387- 8:15 ع] به چه دلیل تنها اسلام دین حق است و سایر ادیان باطل است؟
[22/3/1387- 10:25 ع] آیا روابط دختران و پسران در زندگی آینده آنها تأثیر خواهد گذاشت؟
[22/3/1387- 8:17 ع] عوارض خودارضایی و راههای ترک آن ؟؟؟؟
[21/3/1387- 12:9 ص] آیا مسئله تحریف در قرآن که بعضی آنرا مطرح می کنند حقیقت دارد؟
[11/3/1387- 10:22 ع] چگونه چشم چرانی و نظربازی را باید درمان کرد.؟؟
[8/3/1387- 8:20 ع] برای جلوگیری از هم جنس گرایی و هم جنس بازی چه باید کرد؟
[20/2/1387- 12:50 ص] اسلام دین زور وشمشیر است ؟
[16/2/1387- 8:1 ع] چرا دیه زن نصف دیه مرد است ؟
[2/2/1387- 8:1 ع] دلیل حرمت تراشیدن ریش چیست؟
[2/2/1387- 7:6 ع] تبرج و خودنمایی ؟؟؟
[30/1/1387- 7:49 ع] فرمول تبدیل زندگی به بندگی
[29/1/1387- 7:41 ع] نظر مراجع بزرگوار درباره ازدواج موقت با دختر باکره ، بدون اجازه
[25/1/1387- 9:50 ع] آثار سوء بدحجابى ؟؟؟؟
[21/1/1387- 9:44 ع] شرور یعنی چه؟ آیا خالق شرور خداوند است؟ چرا آن‏ها را آفریده است؟
[همه عناوین(35)]


 

Powered by : پارسی بلاگ
Template Designed By : MehDJ