سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
دوست من سلام .....
[ کمیل پسر زیاد گفت : امیر المؤمنین على بن ابى طالب ( ع ) دست مرا گرفت و به بیابان برد ، چون به صحرا رسید آهى دراز کشید و گفت : ] اى کمیل این دلها آوند هاست ، و بهترین آنها نگاهدارنده‏ترین آنهاست . پس آنچه تو را مى‏گویم از من به خاطر دار : مردم سه دسته‏اند : دانایى که شناساى خداست ، آموزنده‏اى که در راه رستگارى کوشاست ، و فرومایگانى رونده به چپ و راست که درهم آمیزند ، و پى هر بانگى را گیرند و با هر باد به سویى خیزند . نه از روشنى دانش فروغى یافتند و نه به سوى پناهگاهى استوار شتافتند . کمیل دانش به از مال است که دانش تو را پاسبان است و تو مال را نگهبان . مال با هزینه کردن کم آید ، و دانش با پراکنده شدن بیفزاید ، و پرورده مال با رفتن مال با تو نپاید . اى کمیل پسر زیاد شناخت دانش ، دین است که بدان گردن باید نهاد . آدمى در زندگى به دانش طاعت پروردگار آموزد و براى پس از مرگ نام نیک اندوزد ، و دانش فرمانگذارست و مال فرمانبردار . کمیل گنجوران مالها مرده‏اند گرچه زنده‏اند ، و دانشمندان چندانکه روزگار پاید ، پاینده‏اند . تن‏هاشان ناپدیدار است و نشانه‏هاشان در دلها آشکار . بدان که در اینجا [ و به سینه خود اشارت فرمود ] دانشى است انباشته ، اگر فراگیرانى براى آن مى‏یافتم . آرى یافتم آن را که تیز دریافت بود ، لیکن امین نمى‏نمود ، با دین دنیا مى‏اندوخت و به نعمت خدا بر بندگانش برترى مى‏جست ، و به حجّت علم بر دوستان خدا بزرگى مى‏فروخت . یا کسى که پیروان خداوندان دانش است ، اما در شناختن نکته‏هاى باریک آن او را نه بینش است . چون نخستین شبهت در دل وى راه یابد درماند و راه زدودن آن را یافتن نتواند . بدان که براى فرا گرفتن دانشى چنان نه این در خور است و نه آن . یا کسى که سخت در پى لذت است و رام شهوت راندن یا شیفته فراهم آوردن است و مالى را بر مال نهادن . هیچ یک از اینان اندک پاسدارى دین را نتواند و بیشتر به چارپاى چرنده ماند . مرگ دانش این است و مردن خداوندان آن چنین . بلى زمین تهى نماند از کسى که حجّت بر پاى خداست ، یا پدیدار و شناخته است و یا ترسان و پنهان از دیده‏هاست . تا حجّت خدا باطل نشود و نشانه‏هایش از میان نرود ، و اینان چندند ، و کجا جاى دارند ؟ به خدا سوگند اندک به شمارند ، و نزد خدا بزرگمقدار . خدا حجتها و نشانه‏هاى خود را به آنان نگاه مى‏دارد ، تا به همانندهاى خویشش بسپارند و در دلهاى خویشش بکارند . دانش ، نور حقیقت بینى را بر آنان تافته و آنان روح یقین را دریافته و آنچه را ناز پروردگان دشوار دیده‏اند آسان پذیرفته‏اند . و بدانچه نادانان از آن رمیده‏اند خو گرفته . و همنشین دنیایند با تن‏ها ، و جانهاشان آویزان است در ملأ اعلى . اینان خدا را در زمین او جانشینانند و مردم را به دین او مى‏خوانند . وه که چه آرزومند دیدار آنانم ؟ کمیل اگر خواهى بازگرد . [نهج البلاغه]


   1   2   3   4   5   >>   >

ارسال شده توسط سید علی در 27/7/90:: 10:38 صبح

سوال : سوالم اینه،چی کار کنم  رابطه ام زودتر تموم بشه که نه به من آسیب برسونه و نه به اون؟


جواب :


باعرض سلام و تشکر 
اینکه شما از مشکلات و کمبودهای زمینه ساز ارتباطهای بی هدف رنج نمی برید بسیار خوشحالیم و به این موضوع افتخار می کنیم اما به هر حالی کسی که قصد ابراز علاقه ، عشق و دوست داشتن نسبت به فردی دارد باید قبل از سرمایه گذاری عاطفی و احساسی موقعیت را به طور دقیق ارزیابی می کند و از راه مناسب و منطقی وارد می شود مثلا اگر شما دچار بیماری قند باشید از طرفی عاشق شیرنی باشید و دکتر شما را منع کرده باشد از خوردن می گویید چون من علاقه دارم و عاشق شیرینی هستم باید آنرا بخورم؟ پس صرف عشق و علاقه که بسیاری از روان شناسان عشق را نوع جنون و مریضی می دانند نمی تواند رابطه پر ریسک شما را توجیه کند و باید عشق و علاقه توسط منطق و عقل هم تأیید شود تا باعث نابودی نشود . اما در زیر راهکارهای فراموش کردن عشق های بی هدف و پاتولوژیک مطرح شده است امید است با پشتکار هر چه تمام این تکنیک ها را عملیاتی کنید:
1- سعی کنید در بیرون هیچ آثاری از ایشان را جلوی دید خود نداشته باشید مانند عکس شماره تلفن و یادگاری های و... و آنها را محو کنید.


2- افرادی که در وضعیت شما قرار دارند به هیچ وجه نقاط منفی و بدی ها و آسیب هایی که از طرف مقابل متحمل شدن را نمی بینند و به همین دلیل علاقه و وابستگی آنها ثابت می ماند . شما با تهیه لیستی از نقاط منفی ایشان  و مشکلاتی که الان و بعد از ازدواج با ایشان برای شما ایجاد خواهد کرد را بنویسید و هر روز مرور کنید تا نگرشتان نسبت به ایشان منطقی تر شده و احساس ناراحتی و یا به عبارتی تنفر از ایشان ایجاد شود

3- درباره امتیازات این جدایی و خوبی های جدا شدن از ایشان نیز با خود فکر کنید و سعی کنید با خوشحالی از اینکه با ایشان ازدواج نکرده اید مطالبی را یاد داشت کنید.


4 - در حال حاضر به هیچ وجه اقدام به ازدواج نکنید زیرا ممکن است انگیزه انتقام جویی و یا با هدف بهتر شدن وضعیت روحیتان و نه با هدف عشق و علاقه منطقی  این ازدواج صورت بگیرد پس سعی کنید حداقل دوماه با انجام این تکنیک ها افکار و تصاویر مربوط به ایشان را از ذهنتان پاک کنید به حدی که اصلا تصویر ذهنی ایشان را به خاطر نیاورید و بعد هم حتما با یک مشاوره برای کمک به یک ازدواج عاقلانه کمک بگیرید.


5- سعی کنید بدون خود سرزنشی و مقایسه نقاط مثبت و خوبی های خودتان را فراموش نکنید و با نوشتن و مرور و نادیده و بی ارزش نکردن آنها به آینده خوشبین و امیدوار باشید.


6- انجام کارهایی مانند ورزش های دست جمعی ، تعاملات اجتماعی ، سرگرمی و تفریح و پرهیز از تنهایی بسیار مفید هستند و شما حتما گزارش از حال قبل و بعد از این تکنیک را باید با دقت ارسال فرمایید.


7- ساعات و لحضاتی که شما ارتباط داشته اید بسیار وسوسه برانگیز خواهند بود مانند معتادی که ترک کرده مکان و زمان های مصرف در روزهای اولیه وسوسه انگیز بوده و ممکن است رفتاری مانند عصبانی شدن و تحریک پذیری و یا رفتن به طرف مصرف زیاد باشد بنابراین شما نیز باید با تغییر موقعیت فیزیکی و سر گرم شدن به یک کاری که عمدا در این ساعات در نظر خواهید گرفت و با آرام سازی ذهنی سعی می کنید با این وسوسه ها مبارزه کنید.


8- هنگام هجوم  افکار و تصاویر ایشان در ذهن بدون پرورش و فکر کردن مکان را ترک کرده و یا توجه و تمرکزتان را به چیزی جلب می کنید مثلا با قطع کردن افکار مشغول گفتگو با یک فردی می شوید، باعجله از آن مکان را ترک می کنید، با روشن کردن تلویزیون سعی در تمرکز دیداری و شنیداری نسبت به نوع برنامه و حتی نوع لباس های مجریان و بازیگران و اسامی آنها می شوید.


9- با افکار منفی و مأیوس کننده مبارزه کنید و پیش بینی منفی نسبت به آینده نداشته باشید.


10 - شاید هفته اول به دلیل درگیر شدن با افکار اتوماتیک دچار نوعی استرس شوید ولی به مرور زمان افکاری که عادت داشتند همیشه و همه جا بدون اراده شما وارد ذهنتان شوند و حالتان را بگیرند با تکنیک های شما از اتوماتیک خارج شده و افکار جدید جایگزین می شود و در هفته های دوم و سوم افکارتان یک دست شده و تعارضی احساس نخواهید کرد.


کلمات کلیدی :

ارسال شده توسط سید علی در 27/7/90:: 10:26 صبح

سلام.
دختری دارم 23 ساله نماز نمی خونه . با زبان خوش و استدلال . با تندی و قهر هم رفتار کردم اما باز هو تاثیری نداشت با اینطور افراد چه باید کرد 
ممنون میشم اگر راهنمایی بفرمایید


جواب: 


باعرض سلام و تشکر 
معمولا هر رفتاری یک نقطه آغازی دارد و بستگی به شرایط بیرونی ممکن است حذف ، تغییر یا تشدید شود . موضوع رفتارها و باورهای مذهبی هم در انسان ها از این قاعده مستثنی نیست و شما باید با نگاهی به تاریخچه ای باورهای مذهبی دخترتان علت این مقاومت علیه باورهای مذهبی را جستجو کنید به طور کلی در خانواده هایی که پدر و مادر از مهارت های لازم برای سوق دادن فرزندانشان به رفتارها و باورهای مذهبی مانند نماز و....، برخوردار نیستند ، فرزندانشان دچار آسیب هایی در این زمینه می شوند. بنابراین نحوه تعامل والدین با فرزندان از ابتدای دوران کودکی تا کنود در رفتارهای مذهبی آنها تأثیر بسزایی دارد . مثلا والدین نمازخوانی که خود دچار اختلافات و بگو مگو های شدید زناشویی هستن به طور غیر مستقیم نوعی بدبینی را نسبت به مذهب به فرزندان القا می کنند. یا سخت گیر های مذهبی در زمانی که فرزند تکلیفی ندارد و یا نحوه انتقال مفاهیم مذهبی در زمان بلوغ در رشد مذهبی فرزندان نقش مهمی دارد شما با توجه  به تاریخچه گذشته تا کنون و بررسی ریشه رفتار ایشان به راهکارهای زیر دقت فرمایید:
1- بی شک دختر شما هم طعم خواندن و هم نخواندن نماز را چشیده است و در این سن شما از نظر شرعی و روان شناختی هیچ گونه وظیفه ای نسبت به ایشان در مورد نماز و... ندارید. 
2- سعی کنید رابطه مادر - فرزندی خودتان و به طور کلی رابطه انسانی تان را در سطوح بسیار بالا با دختران حفظ کنید و از نصیحت کردن های مکرر و پیوسته که باعث فاصله بین شما و دخترتان می شود پرهیز کنید و سعی کنید مکالمات عاطفی و خوش و بش های مادر -دختری در مورد موضوعات مختلف داشته باشید.
3- سعی کنید محیط زندگی از نظر ظاهری و روان شناختی جذاب کنید .
4- نقاط مثبت و خوبی های دختران را با شدت تمام مطرح کنید و خودارزشمندی و عزت نفس ایشان را بالاببرید.
5- برای بهبود یافتن تهدیدها و تحقیر های احتمالی گذشته  تا مدتی حداقل یک ماه هیچ صحبتی مستقیم در باره رفتارهای مانند نماز و.. نداشته باشید.
6- ساعات ها و زمان هایی که ایشان خودانگیخته مشغول به نماز و یا سایر رفتار های مذهبی می شوند را با واکنش بالای هیجانی ، ایشان را تشویق کنید و پاداش دهید.
7- برای اطلاع بیشتر  دخترتان را به یک مشاور مذهبی ارجاع دهید شماره 09640 بخش مشاوره پیشنهاد می شود.


کلمات کلیدی :

ارسال شده توسط سید علی در 4/10/89:: 8:38 عصر

وقتی در آن دنیا از ما بپرسند، چرا دین اسلام را انتخاب کردید و مسلمان شدید، چه جوابی باید بدهیم؟ در صورتی که چون پدرانمان مسلمان هستند، ما نیز مسلمان هستیم.


برای روشن شدن پاسخ چند نکته را تذکر می دهیم:


1. خداوند سرشت و طبیعت انسانی را به گونه ای آفریده است که دائماً در پی یافتن حقیقت و تسلط علمی بر حقایق پیرامون خود است. از وقتی که انسان متولد می شود تا هنگام مرگ لحظه ای نیست که انسان از تکاپوی علمی و جست و جوی درک حقیقت غافل باشد. البته این تلاش علمی متناسب با شرایط سنی و جسمی و زمینه های فکری و رفتاری اوست.  


به عبارت دیگر، خداوند انسان را با سرمایه ی کافی برای رسیدن به کمال و سعادت و درک حقایق و معارف در زمین قرار داده، تا با استفاده از آن به هدف و غایت خلقت خود دست یابد.


قرآن می فرماید: قسم به جان (نفس) آدمی و آن کس که آن را آفرید و منظم ساخته سپس فجور و تقوا (شر و خیرش) را به او الهام کرده است که هر کس نفس خود را پاک و تزکیه کرده، رستگار شد و آن کس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخته نومید و محروم گشته است.[1]


حال با توجه به این حقیقت که انسان برجسته ترین مخلوق خداوند از نظر توانایی در کسب معلومات و پیشرفت های علمی است، اگر کسی از این سرمایه وجودی خود در راه اساسی ترین نیاز خود که رسیدن به هدف و غایت خلقت که مایه ی قرب الی الله است، استفاده نکند و در انتخاب راهی که او را بدین مقصد می رساند، کوتاهی و سستی به خرج دهد (و اکتفا به آرا و افکار و آداب و سنن پدران کند و لو این که می داند آبا و اجدادش نه اهل علم و تعقل اند و نه روش زندگی آنها بر اساس هدایت علم و دانش است) چگونه می تواند معذور باشد[2]، و در واقع او خود محکوم وجدان و فطرت انسانی است که بر خلاف آن حرکت نموده است و با دست خود حقیقت خود را وارونه و مقلوب ساخته است.


قرآن در این باره می فرماید: "گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم آنها دل هایی دارند که با آن نمی فهمند، چشم هایی که با آن نمی بینند، گوش هایی که با آن نمی شنوند، آنها همچون چهارپایانند، بلکه گمراهتر، اینان همان غافلانند".[3]  


2. هر مسلمانی که خود را حقیقتاً تابع دین اسلام می داند؛ باید برای اعتقادات خود، دلیلی جز پیروی کورکورانه از پدران خود داشته باشد و به همین جهت در اوّل رساله های عملیه که هر فرد مسلمان مکلف به فراگیری آن است، آمده است که اصول دین تقلیدی نیست، بلکه هر کس باید خود به علم و یقین برسد.[4]علاوه بر این، روح دستورات اسلام همان تعقل و دانش است و در همه جا ما را دعوت به تفکر و اندیشه می کند.[5]


البته، بدیهی است که درجات فکر و اندیشه به تناسب تفاوت افراد از نظر برخورداری از معلومات و دانش متفاوت است، از یک فرد بی سواد استدلالی مطابق با فکر و اندیشه و شرایط زندگی او انتظار است. همان گونه که در آن روایت معروف آمده است: پیر زنی در حال نخ ریسی بود که با این سوال پیامبر (ص) روبرو شد که خدا را از چه راه ثابت می کنی، او از کار دست کشید و گفت از این.


در این جا پیرزن به دلایل فلسفی و ... توسل نجست که نه از او انتظار بود و نه در توان او، بلکه به این نکته ی قابل فهم برای همه اشاره کرد که اگر این چرخ نیازی به گرداننده دارد، چگونه این جهان نیاز به آفریدگار و گرداننده نداشته باشد. 


و از همین باب است استدلال آن اعرابی که گفت همان گونه که جای پای شتر دلالت بر شتر می کند، آسمان و زمین هم دلالت بر خداوند لطیف خبیر می کند.[6]


اما به نظر می رسد ساده ترین و عمومی ترین استدلال برای حقانیت اسلام، تطابق آن با فطرت و سرشت انسانی است که اگر کسی با رفتار و اخلاق ناپسند خود فطرت خدادادی را در زیر لایه های تاریک گرد و غبار آلودگی به گناه و معصیت قرار ندهد، می تواند به حقانیت اسلام علم و یقین پیدا کند و از این راه هم می تواند برای دست یابی به اعتقادات صحیح، در کنار اندیشه و تعقل، بهره ببرد.


3. درست است که اعتقاد به اصل دین باید به حد علم یقینى برسد و اگر به این حد نرسد؛ یعنى اعتقادى آمیخته با شک و ریب باشد کافى نیست، هر چند به حد ظن راجح رسیده باشد، و براى مسلمان شدن راه تقلید کافى نیست و کسى که مى‏خواهد مسلمان شود باید در حق و باطل بودن دین بحث و دقت به عمل آورد .


اما این علم یقینی هم می تواند از راه استدلال هاى علمى حاصل شود و هم از راه های دیگر مثل شنیدن آیات قرآن و...[7] .


و از جمله ی راه ها، پیروى کردن از راهنمایى دانشمندان براى به دست آوردن علم و یقین در اصول دین است.[8]


آنچه در قرآن مورد مذمت قرار گرفته، تقلید کاملاً کورکورانه و از روی تعصب است.


«و هنگامی که به آنها گفته می شود از آنچه خدا نازل کرده است پیروی کنید می گویند، بلکه ما از آنچه پدران خود را بر آن یافتیم پیروی می نماییم، آیا نه این است که پدران آنها چیزی نمی فهمیدند و هدایت نیافتند».[9]


و نظیر همین مضمون در آیه ی 104 سوره ی مائده آمده است.


از این آیات می توان چنین استنباط نمود که اگر نیاکان آنها دانشمندان صاحب نظر و افراد هدایت یافته ای بودند جای این بود که از آنها تبعیت شود،[10] اما با این که می دانند آنها مردمی نادان و بی سواد و موهوم پرست بودند، پیروی از آنها چه معنایی دارد؟ آیا مصداق تقلید جاهل از جاهل نیست».[11]


پس چگونه می توان یک فرد را مسلمان دانست، در حالی که او کورکورانه از افرادی که نه اهل دانش و تعقل اند و نه رفتار آنها بر اساس هدایت الاهی و فطری است، تبعیت می کند و البته واضح است که مسلمانان واقعی یا اهل دانش و تعقل اند و یا رفتار آنها بر اساس هدایت الاهی و فطری است و تقلید آنها همواره دارای پشتوانه علمی و استدلالی است و تقلید کورکورانه و از سوی تعصب و لجاجت نیست چون می داند که در غیر این صورت در پیشگاه الاهی معذور نخواهد بود.






[1]   شمس، 7- 10.


 [2]  مگر این که در این امر واقعا قاصر باشیم نه مقصر. برای آگاهی بیشتر رجوع شود به نمایه ی: "قاصرین و نجات از جهنم"، سؤال ش،323.


 [3]  اعراف، 179.


 [4]  رساله های عملیه، مسئله ی 1.


 [5]   قرآن که اصلی ترین منبع دینی ماست، سراسر دعوت به تفکر و اندیشه است. مثلاً حداقل 17 بار از طریق واژه ی «فکر» غیر از مواردی که از طریق ماده ی «علم»، یا واژه ی «فقه» و یا واژه ی عقل و ... استفاده کرده، ترغیب و تشویق به فکر نموده است.


 [6]  "حیث قال: البعرة تدل على البعیر و أثر الأقدام على المسیر أ فسماء ذات أبراج و أرض ذات فجاج لا تدلان على اللطیف الخبیر بحارالأنوار، ج66، ص13.


 [7]  برای اطلاع بیشتر رجوع شود به: ترجمه ی المیزان، ج 9، ص 209 .


[8] تفسیر نمونه در این باره دارد که: بعضى از مفسران حدیثى از امام صادق (ع) نقل کرده‏اند که داراى نکات قابل ملاحظه‏اى است ، حدیث چنین است: مردى به امام صادق (ع) عرض کرد با این که عوام یهود اطلاعى از کتاب آسمانى خود جز از طریق علمایشان نداشتند، چگونه خداوند آنها را نسبت به تقلید از علما و پذیرش از آنان مذمت مى‏کند ؟! (اشاره به آیات مورد بحث است). آیا عوام یهود با عوام ما که از علماى خود تقلید مى‏کنند تفاوت دارند. ... امام فرمود: بین عوام ما و عوام یهود از یک جهت فرق و از یک جهت مساوات است، از آن جهت که مساوى هستند خداوند عوام ما را نیز مذمت کرده همان گونه که عوام یهود را نکوهش فرموده.




اما از آن جهت که با هم تفاوت دارند این است که عوام یهود از وضع علماى خود آگاه بودند، مى‏دانستند آنها صریحا دروغ مى‏گویند، حرام و رشوه مى‏خورند و احکام خدا را تغییر مى‏دهند، آنها با فطرت خود این حقیقت را دریافته بودند که چنین اشخاصى فاسق اند و جایز نیست سخنان آنها را در باره ی خدا و احکام او بپذیرند، و سزاوار نیست شهادت آنها را در باره ی پیامبران قبول کنند، به این دلیل خداوند آنها را نکوهش کرده است، ولى عوام ما پیرو چنین علمایى نیستند.


و اگر عوام ما از علماى خود فسق آشکار و تعصب شدید و حرص بر دنیا و اموال حرام ببینند هر کس از آنها پیروى کند، مثل یهود است که خداوند آنان را به خاطر پیروى از علماى فاسق نکوهش کرده است، «فاما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه، حافظا لدینه، مخالفا على هواه، مطیعا لامر مولاه، فللعوام ان یقلدوه». اما دانشمندانى که پاکى روح خود را حفظ کنند، و دین خود را نگه دارند، مخالف هوا و هوس و مطیع فرمان مولاى خویش باشند، عوام مى‏تواننداز آنها پیروى کنند ... 


روشن است که این حدیث اشاره به تقلید تعبدى در احکام نمى‏کند، بلکه منظور پیروى کردن از راهنمائى دانشمندان براى به دست آوردن علم و یقین در اصول دین است، زیرا حدیث در مورد شناخت پیامبر سخن مى‏گوید که مسلما از اصول دین مى‏باشد و تقلید تعبدى در آن جایز نیست. (تفسیر نمونه، ج1، ص320) و هم چنین در جایی دیگر می نویسد: در آیات قرآن آمده است که ابراهیم، آزر را به پیروى از خود دعوت مى‏کند، با این که قاعدتا عمویش از نظر سن از او بسیار بزرگ تر بوده و در آن جامعه سرشناس تر، و دلیل آن را این ذکر مى‏کند که من علومى دارم که نزد تو نیست (قد جائنى من العلم ما لم یاتک).


این یک قانون کلى است در باره ی همه که در آنچه آگاه نیستند، از آنها که آگاهند پیروى کنند و این در واقع برنامه ی رجوع به متخصصان هر فن و از جمله مساله تقلید از مجتهد را در فروع احکام اسلامى مشخص مى‏سازد ، البته بحث ابراهیم در مسائل مربوط به فروع دین نبود، بلکه از اساسى‏ترین مسئله ی اصول دین سخن مى‏گفت، ولى حتى در این گونه مسائل نیز باید از راهنمایی هاى دانشمند استفاده کرد، تا هدایت صراط مستقیم است حاصل گردد. تفسیر نمونه، ج13، ص81.


[9] بقره، 170.


[10] در واقع می توان گفت که چنین تقلیدی پشتوانه ی علمی و عقلی دارد و تقلید صرف نیست.


[11] تفسیر نمونه، ج1، ص 576.




کلمات کلیدی :

   1   2   3   4   5   >>   >